|
يامور باران است، نمنم آرام باران
|
روزگار چقدر غريب است و هر روز بازي جديدي دارد
بازيهايي كه بعضا خيلي بيرحمانه است.
ديروز به ديدار عزيزي رفتيم كه تا ديروز صاحبخانه همه ما بود و امروز در سكوت و متانت و به دور از خانهاش؛ نظاره گر اين بازيهاي تلخ زمانه است.
چقدر سخت است كه آدم اجازه ورود به خانه خود را نداشته باشد، خانهاي كه بي او هرگز وجود نداشت و به پايش تمام زندگي و جوانياش را گذاشته بود.
بازيهاي سرنوشت واقعا غيرقابل پيشبيني است.