|
يامور باران است، نمنم آرام باران
|
هشت سال كار كه امروز مرا به كوله باري از تجربه مجهز كرده، خاطراتي تلخ و شيرين، چه شادي ناشي از موفقيتهاي مكرر خبرنگاران و عكاسانش در جشنواره ها و مسابقات مختلف كه با غيرت كاري خود ايسنايي بودن خود را در همه جا ثابت ميكنند و چه اشكي كه هر بار با ياد قريب و عمراني، چشمانم را خيس ميكند ...
ايسنا يعني همين و به قول دوستي، ايسنا يك مكتب است و براي كار در آن بايد مكتبي بود.
ايسنا نماد باور نسل جوان است، جايي كه برخلاف بسياريها، تو را به خاطر جواني و كم تجربه بودن سرزنش و حذفت نميكنند، به تو بها مي دهند و اعتماد مي كنند.
ايسنا براي من و همكارانم خانه است، جايي كه ساكنانش بدون توجه به حقوق ناچيزيش، صادقانه كار ميكنند و قلمشان را به هيچ تهديد و تشويقي نفروخته و نميفروشند...
هر چند كه هر روز بازي روزگار نمايش تازهاي را برايمان به اجرا ميگذارد و امروز هم نمايشي ديگر، غافل از اينكه ايسنا قائم به فرد نيست، ايسنا يك انديشه است، انديشهاي كه با نتيجه هيچ انتخاباتي رنگ نميبازد و با هيچ رانت و فشاري گردن خم نميكند ...
و كلام آخر " ايسنا مظلوم است اما مغلوب نيست"