تبليغاتX
يامور
يامور باران است، نم‌نم آرام باران
اين روزها هشتمين سال حضورم در ايسنا را سپري مي‌كنم از سال ۷۸ تاكنون

هشت سال كار كه امروز مرا به كوله باري از تجربه مجهز كرده، خاطراتي تلخ و شيرين، چه شادي ناشي از موفقيتهاي مكرر خبرنگاران و عكاسانش در جشنواره ها و مسابقات مختلف كه با غيرت كاري خود ايسنايي بودن خود را در همه جا ثابت مي‌كنند و  چه اشكي كه هر بار با ياد قريب و عمراني، چشمانم را خيس مي‌كند ...

ايسنا يعني همين و به قول دوستي، ايسنا يك مكتب است و براي كار در آن بايد مكتبي بود.

ايسنا نماد باور نسل جوان است، جايي كه برخلاف بسياريها، تو را به خاطر جواني و كم تجربه بودن سرزنش و حذفت نمي‌كنند، به تو بها مي دهند و  اعتماد مي كنند. 

ايسنا براي من و همكارانم خانه است، جايي كه ساكنانش بدون توجه به حقوق‌ ناچيزيش، صادقانه كار مي‌كنند و قلمشان را به هيچ تهديد و تشويقي نفروخته و نمي‌فروشند...

هر چند كه هر روز بازي روزگار نمايش تازه‌اي را برايمان به اجرا مي‌گذارد و  امروز هم نمايشي ديگر، غافل از اينكه ايسنا قائم به فرد نيست، ايسنا يك انديشه است، انديشه‌اي كه با نتيجه هيچ انتخاباتي رنگ نمي‌بازد و با هيچ رانت و فشاري گردن خم نمي‌كند ...

و كلام آخر  " ايسنا مظلوم است اما مغلوب نيست"

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 17:15  توسط يامور  | 

صدا كن مرا.
صداي تو خوب است.
صداي تو سبزينه آن گياه عجيبي است
كه در انتهاي صميميت حزن مي‌رويد.

در ابعاد اين عصر خاموش
من از طعم تصنيف در متن ادراك يك كوچه تنهاترم.
بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهايي من بزرگ است.
و تنهايي من شبيخون حجم تو را پيش‌بيني نمي‌كرد.
و خاصيت عشق اين است.

در اين كوچه‌هايي كه تاريك هستند
من از حاصل ضرب ترديد و كبريت مي‌ترسم.
من از سطح سيماني قرن مي‌ترسم.
بيا تا نترسم من از شهرهايي كه خاك سياشان چراگاه جرثقيل است

همیشه از این شعر سهراب احساس زندگي کردم و لذت بردم..

اين شعر برايم خاطره است، آن را دوست دارم...

به نظر من، قشنگي شعر، به همين احساسي است كه در آدم ايجاد مي‌كند، احساس زيبايي كه شايد رگه‌هايي از تلخي هم داشته باشد، اما زيباست

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 14:3  توسط يامور  | 

قطار مي‌رود
تو مي‌روي
تمام ايستگاه مي‌رود

و من چقدر ساده‌ام
كه سال‌هاي سال
در انتظار تو
كنار اين قطار رفته ايستاده‌ام
و همچنان
به نرده‌هاي ايستگاه رفته
تكيه داده‌ام! 

به ياد قيصر امين‌پور كه بيماري را تاب نياورد و امروز از بين ما رفت ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 8:22  توسط يامور  | 

رياست نشانه ذكاوت و دانايي نيست چون آدمهاي احمق هم رييس مي‌شوند ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 17:34  توسط يامور  |