تلاش براي زنده ماندن و ادامه دادن در اين آكواريوم سخت شده و عرصه هر روز تنگتر
اين ديوارها و حايلهاي خود ساخته بايد فرو ريزد هر چند كه به بهاي مرگ ماهي سياه كوچولو تمام شود...
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 12:39 توسط يامور
|
حيات چقدر غريب است
ما انسانها با آنكه توانستيم همانند پرنده پرواز و
همچون يك ماهي در آب شنا كنيم
ولي هنوز نتوانستهايم با صلح و دوستي و بدون جنگ و خونريزي در كنار هم زندگي كنيم
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 9:50 توسط يامور
|
تقويم ورق ميخورد
باز امروز هم مناسبتي است
يادم باشد كه امروز هم
به رسم سنت هميشگي
طبق همان روال ناثواب رايج
پيامي بفرستم به تمام كساني كه روزگاري دوست بوديم
آخ كه چقدر تكنولوژي در حق انسانيت ظلم كرده
و انسانهاي را از هم دور
اس ام اس، راحتمان كرده و ديگر نيازي به تلفن كردن هم نيست
كافيست پيامي بفرستي به شمارههايي كه حتي نميداني كه تاكنون واگذار شده يا خير؟
گويا با هم تعارف داريم
يا
وجدانمان با اين خودفريبي خموش خواهد شد و ساكت
....
كاش انسانها محبتشان را به روزهاي تقويمك و مناسبي محدود نمي كردند
كاش بيتوجه به ميلادها و سوگها، ياد هم كنند
هنوز يادم نميرود كه چه حالي افتادم وقتي به بيتا زنگ زدم و مادرش با صداي لرزاني پاسخ داد كه ماه قبل در يك تصادف مرده بود.
آخ كه چقدر دير دلم برايش تنگ شده بود
كاش دفعه آخر به جاي ارسال پيام، تلفن ميكردم يا به ديدارش ميرفتم
هيچ توجه كرديد كه
ما براي دنياي مردگان بيشتر احترام قايلم تا زندهها و اكنونها
در اين دنياي سهميهاي
بيايد
حداقل محبت كردن به همديگر را كوپني و سهميهاي نكنيم
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 16:12 توسط يامور
|
آدمها چه به راحتي افسانه ميشوند
كافيست در مسير باد قرار بگيري
باد همانگونه كه به راحتي موهايت را در هوا به پرواز در مي آورد
خودت را هم به آرامي دور ميكند
آن قدر آرام كه گويا هرگز نبودي ...
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 14:25 توسط يامور
|