|
يامور باران است، نمنم آرام باران
|
بين گفتن و نگفتن
بين ديدن و نديدن
بين شكستن و نشكستن
تنها يك حرف اختلاف است
نون اين حرف سه حرفي كه
سير ميكند و نفي...
چقدر اين روزها خواسته يا ناخواسته چقدر از اين حرف استفاده ميكنيم نميدونم از بيمسؤوليتي است يا از ترس .... نتيجه فرقي ندارد در هر دو حال نميشود
من پيش از اين فكر ميكردم كه كار زياد به من فرصت تفريح يا استراحت نميدهد اما امروز به اين جا رسيدم كه چند روزيست ميخواهم گريه كنم اما وقت نميكنم.
در زندگي شرايط بعضا طوري در برابر انسان قرار ميگيرد كه انسان برزخ را زندگي مي كند.
برزخ براي من معلق ماندن در زمين آسمان و سردرگمي و خلسه است
و من اين شرايط را يك هفته است ميزيستم
در چهار راه زندگي در ميان تختهاي روان كه ناله و درد را حمل مي كنند و جسد را بازمي گردانند
اينجا نفسهاي انسانها به شماره مي افتد يا از شماره ميايستد...
اينجا اورژانس يك بيمارستان است كه بيبهاترين كالايش جان آدميست
براي خروج از دايره زيستن نيز هرگز، توجهات نميكنند
انسان بعضا احساس ميكنه در نمايش مزخرفي بالاجبار نقش بازي ميكند، نمايشي كه انسانهايش در پس نقاب هاي طلايي پنهان شدهاند و تو با احتمالها، رفتار ميكني .
زندگي بازيهاي عجيبي با انسان دارد و بعضا در شرايطي قرار ميدهد كه زمان را شمارش ميكني.
به اعتقاد من، زندگي انسان در پيري به شمارش معكوس نميافتد بلكه شمارش معكوس آدمي با آغاز تولدش آغاز ميشود. شمارشي كه شرايط زندگي تند و كندش ميكند ولي از حركت هرگز نميايستد.
اين روزها خيلي غصه دارم، پدر بيمار است، خيلي بيمار و من بدون آنكه بتوانم كاري انجام دهم تنها يواشكي گريه ميكنم .
انسانها در زندگي دو فرشته دارند كه بالهاي زندگيش هستند، پدر و مادر كه هيچ جايگزين و مانندي ندارنند
خدا همه فرشتهها را حفظ كند ...