|
يامور باران است، نمنم آرام باران
|
آسمان آبي، لواشك و آلوهاي ترش و رودخانهاي كه ديگر آبي برايش نمانده بود، اما هنوز صفاي روزهاي مواج و خروشانش را داشت.
كلي از زمين و زمان و دوست و آشنا حرف زديم، راه رفيتم و استخواني سبك كرديم.
ياد آخرين دربند مشتركمان افتاديم، تابستان سال گذشته و گرماي هوا كه امسال به اندازه يكسال قبلش آزاردهنده نبود.
عجب زمان زود ميگذره، انگار همين ديروز بود كه ماشين را ميدان دربند پارك كرديم و پياده راه افتاديم.
افسانه ميگفت: زندگي بي بركت شده، زمان ديگر ارزش گذشته را نداره. به همان سرعتي كه زمان ميگذره آدمها هم فراموش ميشوند و نگاهها بيگانه ...
هيچگاه رو به آسمان نگاه نكنيم و بگوييم "اي خدا من مشكل بزرگي دارم"، بلكه هميشه مشكل خود را خطاب قرار داده و بگوييم "من خداي بزرگي دارم".
از اينكه زندگيتان به پايان مييابد، نترسيد، از آن بترسيد كه زندگي را هيچ گاه آغاز نكنيد.
بخنديم، اما سرمايه خنده ما گريه ديگران نباشد.
افرادي كه بافكرند نميميرند و افراد بيفكر هم اكنون مردهاند.
و كلام آخر اينكه روزها دفتر عمر شماست، بهترين خاطرات خود را در آن بنويسيد.
بلكه چيزيست كه به ياد ميآوريم
تا روايتش كنيم.
دوستي ميگفت: زندگي تا زماني معنا دارد كه تو چيزي براي گفتن و شنوندگاني براي شنيدن داشته باشي.
تجربههايي كه بعضا بهايش يك عمر است و از دست رفتن فرصتهاي خوب زندگي كه نادانسته چشم بر آنها بستيم.
اين را ميدانم، حيات بيرحمتر از آن است كه به انسان فرصت بازگشت و اصلاح از دستدادهها را بدهد، اما من به خدا، به سورپرايزهاي زندگي و لحظات پيشبيني نشده اين روزگار ايمان دارم و همين ايمان است كه اميدوارم ميكند كه براي اصلاح اشتباه گذشته در ميداني قدم بگذارم كه بهايش خرد شدن جهل و غروريست كه روزي باعث آن اشتباه شده بود.
دوستي ميگفت: هرگز نا اميد نشو، شايد آخرين كليدي كه داري، همان كليد قفل بسته توست.
در رنگين كمان زندگي نيز همانند رنگين كمان پس از بارندگي، هميشه رنگهاي خوشبختي بر ساير رنگها غلبه دارند و بيشتر تماشاچي دارند.
همه اين را نوشتم تا به دوست عزيزم مريم تبريك بگم كه رنگين كمان زندگياش را اين روزها كامل و درخشان كرده و صفحات جديد دفتر زندگياش را با رنگهاي خوشبختي ملون كرده است.
يامور براي مريم عزيز و نيمه ديگرش آرزوي يك عمر خوشبختي دارد با تمام رنگها و مزههايش...
اين دانشمندان و اخترشناسان زير آب فضا را هم زدند و منظومه شمسي را هشت سيارهاي كردند و پلوتون را يك جرم آسماني.
«پلوتو» كه تا چندي پيش به عنوان يكي از اعضاي اصلي منظومه شمسي و البته يك «سياره» شناخته شده بود، بر اساس تصميم اخترشناسان جهان در پراگ جايگاه خود را براي هميشه در فهرست سيارات منظومه شمسي از دست داد و اكنون پلوتون كوچك تنها يك كوتوله يخي است!
البته نبايد ما ايرانيها خود را چندان درگير اين تازههاي علمي كنيم چون عليرغم اين يافته علمي، پلوتون در كتب درسي ما همچنان يك سياره ميماند، چون كتب چاپ شده و آموزش و پرورش قطعا براي يك تغيير و تازه علمي، كتب درسي را دوباره چاپ نميكند و يادگيري اين تازهها و اصلاح دانستههاي قديمي، را به خود دانشآموزان واگذار ميكنند.
امروز نوروز و آغاز سال نو من نيز است، اميدوارم كه اين سال نو كه همه ساله برايم از سوم شهريور آغاز ميشود، سالي سرشار از دوستي، سلامتي، مهرباني، موفقيت و دوري از خطا و گناه باشد.
نميدانم كه چند تا نوروز تابستاني ديگر را پشت سر خواهم گذاشت اما اميدوارم تا زماني زندگي كنم كه موثر باشم.