|
يامور باران است، نمنم آرام باران
|
هميشه چيزي را بگوئيد كه بتوانيد بنويسيد
چيزي را بنويسيد كه بتوانيد امضا كنيد
چيزي را امضاء كنيد كه بتوانيد اجرا كنيد.
نميخوام پيرهن شادي بپوشي
به رسم سنت ديرينه حتي
برايم جام سرمستي بنوشي...
۱۶ فروردين نخستين سالروز ميلاد يامور است، ولادتي كه دوستان خوبي چون سرگشته، ممل خان، ليترامود، كمان آرش، مهتا و ... را براي يامور به ارمغان آورد، دوستاني كه شايد در دنياي واقعي فرصت آشنايي با آنها هرگز فراهم نميشد...
همسخني با دوستاني چون پابرهنه، ديپورتي، رهگذر و آني و كرگدن عزيز و ... براي يامور لحظات نابي است كه قدرش را هميشه ميداند....
يامور با پيشنهاد و اصرار دوست خوبش "پابرهنه" و عليرغم تمام نگراني و ترديدهايش وارد دنياي مجازي شد و امروز برخلاف بسياري از كارشناساني كه هميشه از تاثير تكنولوژي در كاهش روابط عاطفي و انساني ابراز نگراني ميكنند، با خود فكر ميكند كه انسانها بدون شناخت چهره به چهره نيز ميتوانند به يكديگر وابسته شوند، براي هم نگران شوند و با شادي هم شاد...
روياهايمان در سال جديد نزديكتر شدهاند، آنقدر نزديك كه اگر دست دراز كني به آنها دست مييابي.
۸۴ با تمام فراز و نشيبهايش در گذشته ماند، صفحهاش ورق خورد، هر چند كه هرگز از ياد نميبريم كه در آن سال چشمانمان از هجرت دو دوست و همكار عزيزمان خون گريست و بغضمان تركيد از اينكه در اين بازار مكاره جان انسان چقدر ارزان است و بي بها...
دفتر ۸۴ بسته شد و صفحات سفيد ۸۵ را بايد قلم زد، نميدانم كه تقدير تورق چند دفتر ديگر را برايم نگاشته است، اما اين را ميدانم كه هميشه از خدايم خواستهام كه چگونه زيستن را به من بياموزد و مرا آن ده كه آن به ...
در ضمن از تمامي دوستان بابت ابراز لطف تشكر ميكنم و براي همگي سالي خوش آرزو ميكنم...