تبليغاتX
يامور
يامور باران است، نم‌نم آرام باران
دوستي مي‌گفت: با كسي دوست شو كه قلب بزرگي داشته باشد، آنقدر بزرگ كه تو براي ورود به آن مجبور به خم شدن نشوي...

اوقات خوش آن بود كه با دوست بسر شد باقي همه بي‌حاصلي و ...

امروز براي فردا نگرانم، دعا كنيد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت 17:42  توسط يامور  | 

سلام قريب عزيز!

چهل روز و چهل شب گذشت از آن بعد از ظهر پاييزي كه پر كشيدي از ميان ما.

آرام و بي‌صدا با آن نگاه پر پرواز آرميده‌اي زير تك درخت‌هايي كه چهل روز پيش عريان نبودند

مزار شهيد محمد حسن قريب - نكا / روح‌اله وحدتي ايسنا

و اين نگاه چقدر زنده است كنار آن سنگ‌هاي مرده.

اشك‌هاي مادرت چون روز اول جاريست و تا ابد هم.

به خدا قسم كه نمي‌شود به چشم‌هاي تو نگاه كرد و اشك نريخت.

گوش تا گوش مسجد نشسته‌اند براي تو و تو باز با همان لبخند صميمي‌ات معلوم نيست به كجا نگاه مي‌كني.

پدرت را حتما مي‌بيني كه دارد از تو سخن مي‌گويد.

خواهرت گرد و غبار چهل‌روزه را از تصويرت مي‌زدايد تا اوج پرواز را بهتر بتوان در چشم‌هايت خواند.

برادرت هم آرام ...

جمعيت زنان سياه‌پوش دور‌ه‌ات كرده‌اند و ضجه مي‌زنند اما باز هم معلوم نيست تو به كجا نگاه مي‌كني.

اين دستها مي‌خواهند تو را در آغوش بگيرند ....به اين چشم‌ها نگاه كن ...

/ بر گرفته از تلكس خبري ايسنا/

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 16:15  توسط يامور  | 

باز باران با ترانه ...

با گوهرهاي فراوان ...

هيچ وقت اين شعر رو نتونستم حفظ بشم چه در كلاس درس كه خانم معلم ميخواست بپرسه چه در روزهاي باروني كه هوس خواندنش تمام وجودمو مي‌گيره...

دلم براي بارش و باران و برف تنگ شده بود هر چند كه هنوز آنقدر نباريده كه بتوان با آن يك آْدم برفي بزرگ دماغ هويجي درست كرد كه لبخند مي‌زند و از پس آن چشمان شيشه‌اي خود دنيا را رنگي مي‌بيند...

دلم براي يك زمستون درست و حسابي تنگ شده، شكاف اين لايه ازن را هم - به قول يك خدابيامرزي- نمي‌رند بدوزند يا سيمان يگيرند تا هوا اينقدر از فرم زمستون و تابستوني خودش خارج نشه ...

خدا عباس عباسي را بيامرزه كه با اين جمله عالمانه‌اش دست دشمن را رو كرد...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 10:22  توسط يامور  | 

هميشه اين گونه است بدون اجازه وارد مي‌شوند و بي خبر هم مي‌روند و در حالي تو هنوز فلسفه حضورشان را درك نكرده‌اي مجبور به قبول واقعيت ديگري هستي.

زندگي صفحه شطرنجي است كه تو  بايد در آن حركت كني بر طبق قانون و تمام بايدهايش حتي اگر  دلخواهت نباشد. بايد در سياه و سفيدهاي اين صفحه حركت كني، چون اگر راكد بماني يا حذف مي‌شوي يا آنكه عروسك دست ديگري مي‌شوي و ديگري برايت تصميم مي‌گيرد و تو تنها مجبور به اجرايي.

نمي‌دانم در مبحث جبر و اختيار كه به كرات در كتابها و  موعظه‌ها مطرح مي‌شود، فلسفه وجودي اختيار چيست، اين  زندگي كه همه چيزش تحميلي است...

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1384ساعت 13:38  توسط يامور  | 

چند روز بيشتر نمانده است و من هر روز صبح به رسم سنت ديرينه خود در همان بدو ورود به شما سلام مي‌كنم...

دوستي مي‌گفت: نمي‌دونم چه كسي به قريب گفت كه اينگونه به دوربين نگاه كند كه نگاهش برق زندگي را براي هميشه داشته باشد... 

با امروز تقريبا، يك ماه از هجرت‌تان مي‌گذرد اين را تقويم مي‌گويد، روزشمار بي‌ادراك ايام كه تلخي هجرت را نمي‌فهمد و تنها بي‌محابا ورق مي‌خورد. 

تقويم هرگز ضجه‌هاي مادرت را نشنيد، حتي نفهميد كه كمر پدرت يكشبه خم شد و نگاه خواهرانت براي هميشه به در خيره ماند... 

حسرت و داغ عزيز را نه تقويم فهميد و نه تمام آن كساني كه بي‌مسئولانه بر سر شهيد شدن يا شهيد نشدن شما بحث مي‌كنند...

چرا هيچ مسئولي از مردم و خانواده‌ها عذرخواهي نكرد يا استعفاء نداد، آنها تنها پيام تسليت دادند و براي داغداران صبر و شكيبايي آرزو كردند، غافل از اينكه پدر و مادر عمراني و قريب آرزوهايي ديگري در سر داشتند جز صبر براي داغ فرزند....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 18:50  توسط يامور  | 

زمستان است

هوا بس ناجوانمردانه سرد است

اگر دست محبت سوي كس يازي

به اكراه آورد دست از بغل بيرون كه سرما سخت سوزان است....

در اين هواي سرد فكر تمام بي‌خانمانها و كارتن خوابهايي هستم كه شبها در پناه گوشه‌اي دنج و تكه كارتن خيسي به اميد زنده‌ماندن و يخ نزدن چشم نمي‌بستند...

گويا هيچ عزمي براي رفع مشكل كارتن‌خوابها وجود ندارد و نمي‌دانم در اين كشور  اسلامي چرا فاصله‌ و شكافهاي طبقاتي روزبروز مشهودتر مي‌شود و يكسري افراد روزبه روز پولدارتر مي‌شوند و يكسري ديگر روز به روز ندارتر... 

گرسنگي، بي‌خانماني، كارتن خوابي و ... در كشوري كه غني از منابع نفتي و گازيست، چه معنايي مي‌تواند داشته باشد!؟ 

كاش در توزيع اين ثروتهاي الهي آنقدر عدالت رعايت مي‌شد تا فاصله فقير و غني اين قدر ملموس نبود ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 9:0  توسط يامور  | 

دانشگاه تهران بخشي از هويت تاريخي كشور و نماد آموزش عالي كشور است كه متاسفانه در غبار غفلت و فراموشي در حال فرسودگي و تخريب است.

باخبر شدم و بر خود لرزيدم كه مسئولان دانشگاه علوم پزشكي تهران بخشي از ساختمان تاريخي دانشكده پزشكي  كه در ميراث فرهنگي ثبت‌شده است را براي توسعه مسجد دانشگاه تخريب مي‌كنند....

اين بخش از ساختمان دانشكده پزشكي تهران حالت قرينه داشت كه متاسفانه به علت عدم توجه مسئولين و ساخت كلاس آموزشي، حالت هندسي خود را از دست داده است.

نمي‌دونم چرا برخي مديران اين قدر راحت و بي‌مسئولانه درباره حذف بخشي از هنر و تاريخ اين مرز و بوم تصميم مي‌گيرند، آيا صرف داشتن حق تصميم گيري - حتي در كوتاه مدت - ، مي‌تواند دليلي بر صدور فرامين فرازماني و فرامكاني باشد؟!

دلم براي معماري ايراني مي‌سوزد، اين فراموش‌ شده‌اي كه جز چند ساختمان قديمي و عكسهاي سياه و سفيد چيزي از آن باقي نمانده است...

دلم براي برج جهان نماي اصفهان مي‌سازد كه در بزرگراه دنياي مدرن قرار گرفته است و فرجامي جز تخريب در انتظارش نيست ...

راستي توجه كرديد كه برج آزادي چقدر فرسوده شده است و تركهاي عميقش و ترس سقوط و انهدامش، دل هر رهگذري را مي‌لرزاند...

من بر ايراني بودنم بر خود مي‌بالم، ولي همه ترسم از ايراني بودن بي گذشته و تاريخ و هويت است و نگرانم که دیگر اثرای از تاریخ ۲۵۰۰ ساله خود برای گفتن و تحویل به آیندگان نداشته باشیم ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 15:7  توسط يامور  | 

 

هرگز  در زندگي نا اميد و مايوس نشو، حيات پر است از سورپرايزهايي كه خداوند برايمان در نظر گرفته است.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 18:40  توسط يامور  | 

سید محمد خاتمی رییس جمهور پر افتخار دولت اصلاحات نیز وبلاگ‌نویس مردي با عباي شكلاتي  www.khatamionline.com شد.

جلسهء شوراي عالي ميراث فرهنگي و گردشگري به رياست خاتمي/عكس:حميد فروتن  ايسنا

در روز اول ۳۶۶ کامنت تایید شده در وبلاگ آقاي خاتمي قابل رویت است که اكثر آنها پیام تبریک و خیرمقدم است...

امیدوارم آقای خاتمی در دنیای سایبر کمی شفاف و صریحتر صحبت کند و نگذارد که سوءاستفاده کنندگان در این دنیای مجازی نیز از نجابت، اخلاق و منش وی به نفع خود بهره‌برداری کنند . هر چند كه سكوت و گذر زمان همه مسايل و مباحث را روشن مي‌كند ...

برای خاتمی مهربان و همه همراهان و دوستداران صديقش آرزوي موفقيت و سلامتي دارم ...

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1384ساعت 11:13  توسط يامور  | 

اولین باران زمستانی ۸۴ امروز  آسمان خاکستری و دود گرفته تهران را آبی کرد.

بارش باران برای من یادآور خانه تکانی دل و قلب از کدورت و ناراحتیهاست...

کاش آدمها به بی ادعایی باران با همدیگر  مهربان باشند...

کاش کمی بیشتر در همدیگر تامل کنند و اینقدر بی اعتنا از کنار هم رد نشوند...

حیات کوتاه است و آن قدر زمان برای بازسازی دلی که شکستیم نداریم 

نخستين باران زمستاني تهران/روح‌اله وحدتي ايسنا

یک جایی خواندم که  حسن باران این است که زمینی ست ولی آسمانی شده است و به امداد زمین می آید ...

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 16:36  توسط يامور  |