|
يامور باران است، نمنم آرام باران
|
* شاديهايت به بلنداي شب يلدا و غمهايت به كوتاهي امروز
* روي گلت به سرخي انار، شبت به شيريني هندوانه، خندهات همانند پسته و عمرت به بلنداي يلدا .
* يك روز بيشتر به آخر پاييز نمونده جوجههاتو بشمار.
يلداي امسال را هم مثل بسياري از مناسبتها، اعياد ملي و مذهبي و ... دور ادور با دريافت و ارسال اس.ام.اس و ايميل با دوستان و عزيزان جشن گرفتيم و تبريك گفتيم، اين مطالب بخشي از پيامهايي بود كه بارها امروز برايم ارسال شد و براي ديگران فرستادم.
يلدا مبارك
نقاب نقاب نقاب
ريا ريا ريا
تظاهر تظاهر تظاهر
حالم از اين آدمهاي روباه صفت و سياه و سفيد بهم ميخورد
دنيا پر شده از اين آدمها.................
اوففففففففففففففففف
در اندوه غرق نشو، بلكه نظارهگر آن باش و از آن لذت ببر، زيرا اندوه زيباييهاي خاص خود را دارد
به اعتقاد اوشو عارف هندي، وقتي آدم شاد است هيچ گاه مانند زماني كه غمگين است ، عميق نيست.
اندوه عمق دارد مثل اقيانوس در حالي كه شادي مانند موج درياست كه بر سطح آب روان است...
اندوه زيباييهاي خاص خود را دارد همچون گلي خاموش كه در نهادت شكوفا شده است...
مرام شمع نيست خاموشي
سهشنبه سياه و پرواز بيبازگشت دلهاي ما را به سوگ نشاند...
دست تقدير چه بيخبر از روياها و آرزوها، سرنوشت را طوري رقم ميزند كه از آدمها چيزي جز خاطره بر ياد نميماند..
انسانها چه به راحتي افسانه ميشوند! ![]()
در حالي در تب و تاب جشن هفت سالگي ايسنا بوديم كه عروج حسن قريب و اسماعيل عمراني در آستانه سالروز شهادت آن سه آذر اهورايي، همگي ما را در ماتم هجرتشان به گريه نشاند...
آسمان دل ما باراني است، چشمان خيس و بغضهاي گلو ديگر چه چيزي براي گفتن ميتوانند داشته باشند جز حسرت از فراغ دوست!
تا نگاه ميكني وقت رفتن است....
غريبانه از ميان ما رفتند و "ارجعي الي ربك" را لبيك گفتند.
قريب شكارچي لحظات و ثبتكننده وقايع بود و خود نيز در آخر واقعه شد و سوژه عكسهاي همكارانش...
حسن و اسماعيل دو دانشجوي اهورايي ايسنا بودند كه عروج را در آستانه 16 آذر ترجيح دادند...
روحشان شاد و يادشان گرامي باد
زيبايي و زشتي اين بوم به ما و تصميمات ما بستگي دارد، هم ميتوان يك اثري بهياد ماندني خلق كرد و هم ميتوان بي هدف خطوط كج و ناصافي بر آن كشيد نازيبا كه تنها براي اينكه بوم خالي نماند.
برايم هنوز هم آن تيتر نامانوس است، ديكتاتور خود داراي بار منفي است. نميدانم صفت بد براي تاكيد بود يا آنكه در دنيا ديكتاتور خوب هم وجود دارد.
راستي مگر ديكتاتور خوب هم ميشه؟؟
تهران زيباست، اما نه براي آناني كه در زير نورهاي رنگي بيلبردهاي بزرگ پايتخت، حيات را در تكه كارتني خيس و كثيف جستجو ميكنند.
مرگ غريبانه كارتنخوابها را نه كسي ميفهمد و نه ثبت ميشود ... قيمت جان يك انسان به راستي چقدر است؟! نميدانم ولي اين اين را ميدانم حيات بعضا آنقدر ناعادل است كه در اين بازار مكاره گاه جان انسان ارزانترين كالاي آن ميشود ...
وجود هزاران نفر كارتن خواب، موجب شرمندگيست هم براي من به عنوان يك شهروند و هم براي همه مسئولاني كه داعيه دار عدل و مهر هستند.
اينجا تهران است، تهراني كه هر روز شاهد مرگ خاموش انسانهايست كه در زندگي سهمي جر فقر و ذلت و خواري نداشتند، نگاههاي حقارتبار و سنگين همنوعاني كه با فاصله از كنارشان رد ميشدند تا مبادا لكه فقري بر لباسشان بنشيند.
اينجا تهران است شبهايش زيباست و روزهايش پرترافيك و پر ازدحام، آن قدر درگير زندگي و مشكلاتش شدهايم كه ذره ذره آب شدن انساني را در نزديكيمان نميبينيم....