تبليغاتX
يامور
يامور باران است، نم‌نم آرام باران
مگر مي‌شود گل را نديد؛ گلها حتي اگر پرپر شوند.

بوي عطرشان در  آسمان خاكستري شهر پيچيده، كافيست كمي از خودت دور و به آنها نزديك شوي.

صداي خش‌خش و سرفه‌هاي خشك يادگاران دفاع مقدس چه غريبانه در هياهوي گنگ آدمها گم شده است و اين شمعها چه معصومانه در گوشه و كنار بيمارستانهاي شهرمان، لب پنجره‌هاي شب، رو به باغ بهشت آب مي‌شوند.

بیمارستان طرفه و ساسان ايستگاه آخر و خط پايان بسياري از رادمردان از ياد رفته‌ايست كه روزگاري در دفاع از وطن در برابر گلوله هاي خشم دشمنان سينه سپر كردند.

نمي‌دانم ما را چه شده، چطور از ياد برده‌ايم جانهايي كه عشق را در دفاع از وطن جستجو كردند و پر گشودند و غريبانه رفتند ...

چطور روزمرگي زندگي ما را از مرگ خاموش بازماندگاني غافل كرده كه حيات را با عشق و خاطرات  سرداريش از پشت ميله هاي بيمارستان مي‌گذرانند...

حافظه فراموشگر ما چطور از هشت سال جنگ تحميلي، تنها وحشت و هراس آژيرهاي خطر و پناهگاه‌هاي نمور و تاريكش را به خاطر دارد...

نمي‌دانم ما را چه شده كه آرام از پس فريادهاي جانبازي " ما موجي هستيم، اما ديوانه نيستيم ، نان شب نداريم، اما گدا نيستيم"   گذر كرديم، بدون گفتن چرايي...

 اينها ققنوس‌وار در آتش زندگي بال زدند و پروانه‌وار در برابر آتش پر سوزاندند تا حيات جديدي ايجاد كننند. اين ققنوسهاي زخمي و بال سوخته ديگر تاب درد جان و تاولهاي غربت را ندارند....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 17:32  توسط يامور  | 

دلخوشي اين كلمه شش حرفي، گاها تمام دنياي آدمهاست.

گمشده مشتركي كه يافتنش آرزويست كه هميشه با آهي بيان مي‌شود و با تكان سري پايان، همين و ديگر هيچ...

نمي‌دانم چرا اين روزها همه دنبال صحنه‌اي هستند كه خود بايد نقش‌آفرينش باشند، آفرينشي نو از جنس اميد.

نقش‌آفريني كه در اين روزگار تلخ و پر غبار از ياد رفته و به ديار  فراموشي سپرده است.... 

نمي دانم چرا اكثر ما غافل از نقش خود، تنها منتظر وقوع معجزه‌اي هستيم، معجزه‌اي كه طرحي نو دراندازد! ... 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 16:54  توسط يامور  | 

يك جايي خواندم تا وقتي داستان خوبي براي گفتن داري و كسي كه خيلي خوب بهت گوش بده، كارت تمام نشده است.

بعضا فكر مي‌كنم در اين دنيا همه چيز چه تقلبي و چه اصلي، تاريخ توليد و انقضاء دارد، همه چيز الا آدمها.

واقعا تاريخ انقضاء آدمها چه زمانيست؟

وقتي كه صفحه آخر شناسنامه‌اش پر مي‌شود و مهر باطل شد مي‌خورد يا تا هر زماني كه فرد مفيد باشد و داستان خوبي براي گفتن داشته باشد؟

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آبان 1384ساعت 17:54  توسط يامور  | 

امن يجيب مي‌گفت و چشم‌انتظار بود، امن يجيب مي‌گفت و فغان مي‌زد و ...

دعا براي ما شرقي‌ها كه به يكسري نيروهاي ماوراي طبيعي و الهي اعتقاد داريم، جايگاه خاصي دارد. هرجا كه دستمان از دنيا كوتاه مي‌شود، هر آن كه به مرحله ناتواني و نااميدي مي‌رسيم ناخودآگاه به زباني با خدايمان صحبت مي‌كنيم، ولي نمي‌دونم چرا احساس مي‌كنم كه دعاهاي ما رنگ و بوي تجارت گرفته، گويي با خدا معامله مي‌كنيم.
احساس مي‌كنم كه اين نيايشهاي معامله‌اي، روح دعا را تحت‌الشعاع گذاشته، زيبايي و ملاحت آن را تيره و كدر كرده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 16:30  توسط يامور  | 

هيچ كس لياقت اشك‌هاي تو را ندارد و  آن كس كه چنين لياقتي دارد باعث اشك ريختن تو نمي‌شود.

بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد.

تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ولي براي برخي افراد تمام دنيا هستي.

بيش از حد خود را تحت فشار قرار نده بهترين چيزها زماني اتفاق مي افتد كه انتظارش را نداري

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 14:5  توسط يامور  | 

تو آن بهترين حادثه‌اي هستي كه مي‌تواند در زندگيم رخ دهد و مهمتر از آن تو بهترين پاداشي هستي در قبال تمام گناه‌هاي ناكرده من...

تو  دريايي و من آن قطره ناچيز باران، كه هر آن هراس تابش آفتاب، محو شدن و حسرت پيوستن به دريا را در دل دارد.

عيد بر همگان مبارك باد

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1384ساعت 9:32  توسط يامور  |