فرصتها زودگذر است و برگشت آن به كندي انجام ميگيرد، اما براي انجام هر كاري هرگز دير نيست كافيست كه بخواهي كه بسياري از روياهاي انسانها در خواستن محقق شده است.
حيات وسوسهانگيز است، اين نكته انكارپذير نيست، ولي كافيست كه تو بداني كجا قرار داري و كجا بايد قرار بگيري در آن صورت وسوسههاي حيان برايت بيرنگ ميشود...
امروز همان روز سرنوشت ساز توست، كافيست دريابي و در آيندهاي كه نميداني چيست و گذشتهاي كه ديگر نميتوان برايش كاري كرد، غوطهور نشوي و لحظات اكنون را از دست ندهي.
بايد تمام شايد و ممكن، اما و اگرها را از زندگي و تفكرت پاك كني، محو كني كه منشاء تمام شكستها در همين اما و اگرها جلوه ميكند...
روزگاري دختري بود از جنس باران به لطافت ابر كه صدايش ترنم بهار بود، زندگي را از پنجره رنگينكمان ميديد ... اما اين روزها دختري هست كه صاعقه زندگي ترنم بهاريش را ربود و وادارش كرد كه براي زيستن بجنگد و در كشاكش روزگار كمر خم نكند...
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام خرداد 1384ساعت 21:38 توسط يامور
|
دست و پا چلفتي، خرابكار و ....، انفجار خنده به دلقكي كه به جاي تشك در آب ميافتد و عليرغم دردهاي عضلاني اش بايد مثل موش آب كشيده از آب بيرون بيايد برنامه را ادامه دهد و نگذارد بين خنده تماشاگران وقفه ايجاد شود ...
خنده به دلقكي كه لبخند بزرگ قرمزي به پهناي صورتش دارد و غمي در پس آن، براي من هيچ لذتي ندارد.
چشمان دلقك و نم آن فرياد تلخ بيبيان است.
برنامههاي طنز و كمدي در دورهاي كه قهرمانش نه از عشق به هنر، بلكه از درد نان نقش بازي ميكنند و مجبورند در هر لباس و زماني مردم را بخندانند، براي من نه تنها خندهدار نيست بلكه تلخ است و دردآور.
« دخترم ! تو مرا درست نميشناسي.
در آن شبهاي بس دور با تو قصههاي بسيار گفتم،
اما غصههاي خود را هرگز نگفتم، آن هم داستاني شنيدني است.
داستان آن دلقك گرسنه كه در پستترين صحنههاي لندن،
آواز ميخواند و صدقه ميگيرد.
اين داستان من است.
من طعم گرسنگي را چشيدهام، من درد نابساماني را كشيدهام.
دخترم ! نيمهشب، آن هنگام كه از سالن پرشكوه تئاتر بيرون ميآيي،
آن ستايشگران ثروتمند را فراموش كن، ولي حال آن راننده تاكسي
كه تو را به منزل ميرساند و حال همسرش را بپرس و
اگر پولي براي خريد لباس بچه نداشت، مبلغي پنهاني در جيبش بگذار.
دخترم !
هنر قبل از اينكه دو بال پرواز به انسان بدهد ، اغلب دو پاي او را ميشكند .
وقتي به مرحلهاي رسيدي كه خود را برتر از تماشاگران خويش بداني،
همان لحظه تئاتر را ترك كن و با تاكسي خود را به حومه پاريس برسان.
من آنجا را خوب ميشناسم، آنجا بازيگران همانند خويش را خواهي
ديد كه از قرنها پيش، زيباتر از تو، چالاكتر از تو و مغرورتر از تو
هنرنمايي ميكنند . اما در آنجا از نور خيرهكننده نورافكنهاي تئاتر
شانزهليزه خبري نيست، نورافكن كوليها تنها نور ماه است.
نگاه كن آيا بهتر از تو هنرنمايي نميكنند؟
اعتراف كن دخترم ، هميشه كسي هست كه بهتر ازتو هنرنمايي كند و
اين را بدان كه هرگز در خانواده چارلي چاپلين كسي آنقدر گستاخ نبوده است
كه يك كالسكهران يا يك گداي كنار رود سن ياكولي هنرمند پاريس را
ناسزايي بگويد ....»
بخشي از نامه چارلي چاپلين به دخترش
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم خرداد 1384ساعت 22:27 توسط يامور
|
تحريم انتخابات، جمعيت خاموش، راي سفيد و ... كلماتي كه اين روزها بسيار ميشنويم، اگر چه بسياري از مردم به دلايل مختلفي از وضع موجود كشور راضي نيستند ولي به نظر من راه حل آن سكوت و انزوا نيست،
تحريم انتخابات و راي سفيد را قبول ندارم چون نتيجهاش مجلس هفتم و شوراي شهر ميشود. سكوت و انزوا هيچ چيزي را حل نميكند تنها باعث ميشود اقليتي انحصارگرا كه يك ميزان راي مشخصي دارند با حداقل آرا سكان كشور را بدست گيرند و چه بخواهيم و چه نخواهيم سياستها و تفكراتشان را در كشور پياده كنند مثل احمدينژاد و ... پس براي جلوگيري از اين امر در انتخابات رياست جمهوري انگشت خود را براي نجات حداقلي كشور از اين نگرشها و تفكرات انحصارگرانه براي هاشمي جوهري كنيد كه چارهاي جز اين نيست...
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم خرداد 1384ساعت 18:27 توسط يامور
|
براي دلم مينويسم حتي اگر تنها خواننده مطالبم خودم باشم.
دوستي ميگفت: با ساير وبلاگها ارتباط برقرار كن و تعداد خوانندههايت را بيشتر كن، حيف يامور كه تنها براي چند نفر بباره ..
اون دوست راست ميگفت اما نميدونست كه من عاشق كويرم و در كوير است كه باران معنا مييابد و حيات ميبخشد. كوير تنها جايست كه انسان تا انتهاي صدا ميتواند فرياد زند و دلش را از تمام خستگيها تهي كند. كوير معناي تلاش براي زيستن است و حيات در آن معنا مييابد.
در كوير و سكوت بيانتهايش و در كوير و حركت آرام رملهايش سراب زندگي شكل مي گيرد كه زيستن در اين سراب بسي زيباتر از چنگزدن در اين دنياي وانفساست...
كوير خواستگاه آدمي است و من عاشق آن خواستگاه هستم...
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم خرداد 1384ساعت 18:25 توسط يامور
|
احمدي نژاد همراه رفسنجاني به دور دوم انتخابات رياست جمهوري رفتند. كلافهام، يكي نيست به اين آقا بگه لباس رييس جمهوري براي تو و همفكرانت خيلي بزرگ است.
فكر اينكه احمدينژاد 4 ميليوني، جاي رييسجمهور هميشه محبوب مان آقاي خاتمي را بگيرد در مخيله كسي نميگنجد. واي. ميترسم و نگرانم انتخاب احمدينژاد به معناي بازگشت به عقب، دهه 60، دوره كميته و خواهران و برادران ....
بنده خدا آقاي خاتمي چقدر تلاش كرد تا وجه بينالمللي ايران در جهان افزايش يابد، چقدر تلاش كرد تا آزادي بيان و حقوق اجتماعي در كشور نهادينه شود، چقدر تلاش كرد كه ادبيات لباس شخصي از جامعه حذف شود اما حالا يكي از همانها براي سكانداري جامعه به دور دوم انتخابات ميروند ....
انتخابات ايران هميشه نتايجش غيرمنتظره است يكي مثل دوم خرداد 76 كه غرور و حماسه ملي ميشود و ديگري هم 27 خرداد 84 ...
من اصلا دوست ندارم احمدينژاد رييسجمهور شود. كار دنيا به كجا رسيده كه بايد براي رييسجمهور شدن رفسنجاني دست دعا برداريم...
خدا به دادمان برسد
راستي اين اولين بار است كه انتخابات رياستجمهوري به دو دوم كشيده شده است.
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم خرداد 1384ساعت 18:14 توسط يامور
|
سرزمين زير پاي ما خاكستر نياكان ماست. بايد به اين سرزمين حرمت نهاد و حريت بخشيد. اين سرزمين سرشار از روح اجداد ماست.
دلم براي سرزمين تنگ شده بود. يك چند وقتي ايران نبودم و در ديار مردمي بودم كه روزگاري سرزمينم مستعمرهشان بود... در طول سفر اين سوال دايم ذهنم را مشغول كرده بود ؛ چي شد، چه اتفاقي رخ داد كه ايران با وجود داشتن پيشينه تاريخي افتخارآميز خود و منابع طبيعي غني، امروز در ليست كشورهاي عقبمانده و در حال توسعه قرار گرفته است ؟ مگر نه اينكه تاريخ طب پزشكي از ايران آغاز نشده بود و يا عقبتر برويم مگر ما كوروش كبير نداشتيم...
راستي مگر نه اين است كه هر كجا باشي آسمان همين رنگ است پس چرا آسمان آنها آبي آبي است و آسمان سرزمين من خاكستري؟
شايد تنها باليدن به گذشته تاريخي خود و انتظار براي ظهور يك منجي، براي نجات سرزمين آبا و اجداديم كافي نباشد، بايد كاري كرد حتي به فرادا و تنهايي... كه نماز فرادا هم مورد قبول حق تعالي است... پيش از آنكه آخرين نفس را برآورم، پيش از پژمردن آخرين گل، بر آنم كه زندگي كنم، بر آنم كه باشم، بر آنم كه فرياد زنم ...
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم خرداد 1384ساعت 20:48 توسط يامور
|
خداوند با تولد هر نوزادي، نشان ميدهد كه هنوز به ما اميدوار است، اوي خالق، اميدار است و ما
نااميدانه به حيات خود ادامه ميدهيم، نفس مي كشيم چون به آن عادت كردهايم...
+
نوشته شده در دوشنبه نهم خرداد 1384ساعت 22:44 توسط يامور
|
يكسري تا ديروز آقاي خاتمي و برنامههايش را نقد ميكردند و آن را عامل بسياري از بينظمي و ناهنجاريهاي جامعه ميدانستند، اما امروز همه منتقدان ديروز براي كسب راي و محبوبيت، آن برنامهها را جبرا در ليست خود قرار داده و بر تحقق آنها قول ميدهند.
البته باز جاي شكر دارد كه اين افراد حداقل مردمي بودن برنامههاي آن مرد كويري را فهميده و ميدانند كه بايد آن برنامهها را كپي كنند حتي با علم به قانون كپيرايت.
رييسجمهور شدن اگر چه براي برخي با هزارن راهكارهاي انتصابي و غيره ممكن است، اما رييسجمهور مردمي شدن به آن راحتي نيست، صداقت ميخواهد و سادگي و همدردي.
يك بنده خدايي ميگفت، يكي از نامزدهاي انتخابات در اردبيل براي ناهار، به همراهانش «نان و پنير» داد تا شايد در نظر مردم، سادهزيست جلوه كند نه دوزيست، ولي اين آقاي نامزد نميدانست كه مردم تفاوت ريا و سادهزيستي را ميدانند، لباس فسفري و نارنجي پوشيدن و در همايشها رژه رفتن كه هنر نيست، هنر واقعي را مردم ميدانند.
+
نوشته شده در دوشنبه نهم خرداد 1384ساعت 0:1 توسط يامور
|
جرات ندارم، نمي تونم جسارت كنم، سه روزه كه يك كاري را ميخوام انجام بدم، يك حرفي را بزنم، اما جرات نميكنم، ترس از كار انجام نداده بهانه نيست و شايد علتش غرور است. غرور تنها چيزيست كه براي خود آدمهاست و نبايد به راحتي آن را به حراج گذاشت، شايد ترس از شكستن غرور باعث ترديدم شده، ترس از جواب نداده، ترس از يك نه بزرگ و در آخر دست ردي به سينه.
من از همه اين ترديدها خسته شدم ولي باز هم جرات انجام ندارم.
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم خرداد 1384ساعت 0:26 توسط يامور
|
معين هم تاييد صلاحيت شد بماند كه برخي آن را يك اقدام از پيشتعيين شده ميدانند و برخي نامه رهبري را حكم حكومتي دانسته و آمدن معين را درست نميدانند.
فردا «آمدن يا نيامدن» معين مشخص ميشود من كه اميدوارم در انتخابات شركت كند تا حداقل رغبت راي دادن داشته باشيم.
من به معين راي ميدهم چون به سالم بودن وي اعتقاد دارم معين اهل افراط و تفريط نيست و مرد عمل است.
من رييسجمهوري با دندان مصنوعي نميخواهم، رييس جمهوري نميخواهم كه نعوذبالله لباس ريا بر تن كند، من رييس جمهوري ميخواهم كه با مردم صادق باشد، به شعور اجتماعي آنها احترام بگذارد، خود را در برابر تك تك آرا متعهد بداند. رييسجمهور من بايد از جنس مردم باشد. معين اگر چه همه اينها نيست ولي حداقل اكثر آنها را دارد...
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم خرداد 1384ساعت 3:7 توسط يامور
|
زندگي يك معامله است براي به دست آوردن هر آنچه كه دوست داري بايد معادل آن را بپردازي يا از آن چشم پوشي كني...
اين معامله تخفيف پذير نيست و نميتوان با پرداخت پيش بهايي، مابقي آن را قسطي كرد، چون حيات سرشار از لحظات پيشبيني نشده است...
برنده اين معامله تنها كساني هستند كه صادق باشند هم با خود و هم با ديگران. آدمهايي كه در ديروز و فردا زندگي نميكنند و امروز را درمييابند و از آن لذت ميبرند، افسوس گذشته را نميخورند و از فردايي كه نيامده نگران نيستند و نميترسند...
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم خرداد 1384ساعت 2:52 توسط يامور
|
امروز دوم خرداد است، هشت سال پيش انتخاب خاتمي به رياست جمهوري اين روز را جاودانه كرد و امسال اعلام ليست ردصلاحيت شدگان توسط شوراي نگهبان، اين تاريخ را براي هميشه در اذهان حك كرد.
معين هم رد صلاحيت شد. نميدونم اين آدمي كه صلاحيتش تاييد نشده، چه جوري چند دوره وزير و نماينده مجلس بوده و الان مشاور رييسجمهوريست.
جالبتر از آن ردصلاحيت زوارهاي عضو شوراي نگهبان توسط شوراست كه چند برداشت را در پي دارد يا شورا خودزني كرده، يا خواسته صداي ردصلاحيت شدگان در نيايد و يا آنكه خواسته اون 5 يا 6 هزار رايش به صندوق باقيماندهها بريزد.
نميدونم زوارهاي ردصلاحيت شده چه جوري عضو شوراست.
در حال حاضر نميدانم بين نامزدهاي انتخاباتي موجود كدام يك برنده اين رقابت بيرقيب ميشود. ولي هر انتخاباتي چه با 30 ميليون راي و چه با 2 ميليون مردمي، بالاخره يك برنده دارد بماند چه قدر مشروع و مردمي است.
در چنين روزي، حماسه دوم خرداد 1376 را گرامي ميدارم و به داشتن رييسجمهوري چون سيد محمد خاتمي بر خود افتخار ميكنم.
+
نوشته شده در دوشنبه دوم خرداد 1384ساعت 1:52 توسط يامور
|